«همراهِ پهلوان در بند، برای بازگشت به میدان»
بیژن (چاه دم)، معجونی است برخاسته از دلِ طبیعتِ وحشی و کوهستانهای بلند، برای آنگاه که رخوت و خستگی، همچون دیویِ سیاه، بر جان و روانِ شما چنبره زده است.
این دمنوش، نه برای لحظاتِ آرامشِ محض، که برای آن لحظاتی است که نیاز دارید «چاهِ» رخوت را در هم بشکنید، زنجیرِ سنگین را از تن بگسلید و با انرژیِ خالصِ کوهستان، دوباره به نبردِ روزگار بازگردید.
در شاهنامه، بیژنِ جوان به فرمانِ افراسیاب در چاهی تاریک به بند کشیده شد و سنگی گران بر دهانهاش گذاشتند. اما چاه پایانِ داستانش نبود: رستم آمد، سنگ را کنار زد و بیژن دوباره به میدان برگشت. «چاه دم» برای همان لحظه است؛ وقتی باید از چاهِ رخوتِ صبح بیرون بیایی.





